خوب گوش کنید بچه ها
کبوتر نماد صلح است برای همین ما اینجا کلی کبوتر داریم
فقط یه چیزی کم داریم ان صلح است.
حلا کی میدونه صلح کجاست؟؟!!!
من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه بر میخیزند! .. من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی بر خیزد !؟
خوب گوش کنید بچه ها
کبوتر نماد صلح است برای همین ما اینجا کلی کبوتر داریم
فقط یه چیزی کم داریم ان صلح است.
حلا کی میدونه صلح کجاست؟؟!!!
یه روز داشتم با خودم میگفتم ما نسل جدید چقدر انگیزه داریم چقدربه فکر فردایم ها یم و پس یه آینه زمان جلوی خودم گرفتم تا ببینم ما جونا ساعتامون رو چه جوری پر می کنیم دیدم خوب طبق یه روال عادی صبحا از خواب پامی شیم می خوابیم بریم بیرون نیم ساعت حداقل وقت خودمون رو صرف آماده شودن میکنیم و اغلب اوقات صدای بزرگتر ها را می شنویم که میگن امان از دست شما ها که فکر و ذکرتون شده همین کارا ها اگه دانشجو باشیم میریم دانشگاه اگه که هم کلاس نداشته باشیم حداقل تا ساعت 10 یا 12 می خوابیم از اون 30 نفری که صبح سر کلاس حاضر میشن شاید 50%میدونن چرا سر کلاس حاضر شدن و بقیه میدونن که فقط اومدن سر کلاس چون اگه بازم نیان استاد می ندازتشون و جواب پدر مادر را رو چی بدن یه 20%هم اصلا زحمت اومدن هم سر کلاس نمی دن چون مدونن می افتن و خوانواده ها رو اماده کردن اما اون 50% اولی نصفشون فکر ادامه ی تحصیل هستن و اون یه کی نصف هم ترم پیش افتادن دیگه نمی خوان این ترم هم بیفتن پس حداقل زحمت سر کلاس اومدن رو و گوش دادن رو به خودشون می دن ولی اون نصفی که فکر ادامه تحصیل حستن و با انگیزه سر کلاس حاضر میشن بیشتر شون کم کم اونهم میشن قاطی بقیه ولی عده محدودی با انگیزه با قی می مونن و که تعدادشون محدوده ازین عده محدود که دنشگاه با انگیزه تموم میکنن کم کم با واقیت روبه میشن که کاری نسیت امیدی نیست اونام ول میکنن و باز این عده محدود هم محدود تر میشه و میمونه تعدادی آدم محدود و انگشت شمار و در نوع خودشون معروف که بعدن ضرب المثل می یشن و می شن آینده ساز کشور و چه کشوری ازه 100% جوناش فقط 3%آینده ساز میشه و بقیه میشن دعا کن همین آینده سازان که اگه اینام نبودن شاید دیگه بهش کشور در حال توسعه هم نمگفتن می گفتن کشور در حال رکود بعضی و اوقات به خودم میگم خوب شود کورش زنده نیست که ببینه که چی به سر کشورش اومده و خواهد امد و لی به خودم مگم اون دنیا جوابشو چی بدیم ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بگیم کی بودم حتی اگر آینده ساز هم باشیم بازم باید سرمون رو پایین بگریم چون نمی تونیم جواب سوال اینکه چرا بقیه رو هم حول ندادی و گذاشتی به حال خودشون ؟!!!!!!!!و ..................................................................................
صبح که از خواب پا می شم اولین کاری که می کنم یه نگاه به آینه می ندازم حالا بر حسب ا تفاق یه جوش رو صورتم می بینم یه نگاه بهش میندازم بعد می رم صبحانه و بر می گردم آماده میشم برم دانشگاه باز یه نگاه به صورتم می کنم با نگرانی خونه رو ترک می کنم بعد تو دانشگاه واسه دوستام ماجرارو تعریف می کنم هر کس تجربه خودش رو میگه یکه می گه این کارو کن یکه مگه از این صابون بزن و این ماجرا و این جوش میشه دغددغه روز مره من تا خوب شه ولی من همون صبح یادم میره واسه دوستام تعریف کنم که صبح می اومدم چند تا بچه رو دیدم که گل می فروشن یا چند تا که فال می فروشن و یاد اونا بندازم که اونا هر صبح چند تا می بینن و همه به یاد بیاریم که ما جوانا واسه این بچه ها ه کار کردیم وقتی با چشماشون نگاهمون میکنن بگیم ما به عنوان یه دانشجو حدقل کار هم براشون کردیم؟ما که اینده سازان یه کشوریم چکار میتونیم بکنیم که تعداد این بچه ها اینقدر کم شه که حتی چهری آخرین فال فروش هم نتونیم به یاد بیاریم کاری کنیم که نسل فردا حتی نتونه تصور کنه که یه بچه می توانه شب رو تا صبح تو خیابون سر کنه
بیا از فردا دیگه از فال فروش فال نخریم بیاین بهش حداقل محبت رو یاد اوریش کنیم یه لبخند یه بوسه یا حتی نوازش با دادن یه کتاب یه خورکار آینده رو بهش امید بدیم و فردای روشن را
روزی که خورشید طلوع می کند.روزی که کلمان اهنگ مگیرد و زندگیمان اغاز می شود.که دیگر کلید زندگیمان یکی شود.که دیگر در هیچ قلبی بسته نباشد آسمان هیچ دلی ابری نباشد.روزی که روزنه ی تمام دلهایمان روشن باشد.و هر انسان برای انسان دیگر برادری باشد.روزی که معنای هر سخن دوست داشتن باشد.و دست هر کس نشانه وحدت باشد.روزی که هر لب ترانه آزادی بخواند.روزی که هر گام جنبشی باشد تلالو هر نگاه امید باشد روزی گام ها برای فردای بهتر هم قدم باشند و ان روز که کبوتر هایمان را به پرواز در می اوریم .
آن روز روز زندگی ماست و افتخار پرچم کشور ماست .ان روز را انتظار می کشم حتی اگر نباشم.
آه
زمان می گذرد
چه گذری سردی دارد لحظه
چه روان
من کشش ثانیه ها را روی انگشتانم حس کردم
ــ (چو نسیمی آرام)ــ
حس کردم
این زمان می گذرد
دستهایت بگشا
آری
دستهایت بگشا
ودر آغوش بگیر
ساعت هارا
بی نهایت لحظه
از آن تو است
تو به الماس زمان خوش بنگر
که به آرامشی ازجنس آرامش فرو افتادن یک پر
از میانت می گذرد
***
وه
چه آرام و روان
وچه سرد
چو نسیم
به من بنگر، برای فراوان حرف های گفتنی ام.
نگاهم کن،بخاطر چشم هایی برای دیدن زمین سبز .
نگاه کن، بخاطر دست های پینه بسته از خشم زدن کفش دوزک ها .
به من نگاه کن ، برای افسانه های رنگین کودکانه ونگاه کن عمیق نگاه کن سوسوی فانوس قایقی را که باد به این سو می آورد .
باز کن پنجره را ، که رسد بوی نسیم صبح روشن به مشام من و تو.
سوار شو ! شاید این قایق به جای رود زیبا تر از اینجا...

کسی از دور صدا می زند مرا
کسی فریاد می زند بیا
کسی
غریبه ای ز دور
غریبه ای ز ناکجا
گویمش :
((چرا
چراپای برکنم زین زمین خشک
چرا نگاه بردارم دارم زین آسمان بی ابر
کین جا گرچه تاریک ترین هم باشد
وطن است))
رسد صدای غریبه به گوشم
ز دور
بازگویدم:((بیا
دل ببر زین ویرانه
این ورطه نابود
وطن نیست
اینجا ابر بارنده ی چشمانت
خشک خواهد شد زود
قلب خونینت هم سرد خواهد شد ،سرد))
دامدش جواب
اورا
که مرا زدور می کرد نگاه:
((این سرزمین عریان
سرزمین من است
سرزمین من
ویرانش از من وآبادیش از من است
این سرزمین ویرانه وطن است))
لحظه ای گذشت
غریبه رفت
چو سایه ای ز ابر
من ماندم به جای 

ولگردها میان و میرن از اینور به انور و همه چیز رو میبینن و واسه شما تعریف میکنن این دیگه با شماست که چه بر داشتی بکنین !!! کبک باشین یا جغد یا عقاب ...